تبلیغات
وبلاگ تفریحی نفهمان !!! - پ ن پ
البته فهمیده ها هم می تونن به ما سر بزنن...D:
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox


چت روم


پ ن پ

 

فرض کنین. طبقه پنجم یک برج ۱۵ طبقه.

مامور سرشماری: منزل شما به آب لوله کشی مجهز هست؟

من: «پ نه پ»، چاه داریم توی زیرزمین با دلو آب میکشیم میاریم بالا.

مامور سرشماری: اتصور ین که توی قسمت فرزند نوشتین دخترتونه؟

من: «پ نه پ»، دختر همسایمونه، من چون عقده بابا بودن دارم، روزا میاد اینجا من ادای باباشو در میارم.

مامور سرشماری: آیا شما شهرنشین هستین؟

من: «پ نه پ»، اینجا برره ست، ما تابلوش رو عوض کردیم گذاشتیم الهیه.

مامور سرشماری: سرویس بهداشتی داخل منزل هست؟

من: «پ نه پ» هر کی هرجا دلش خواست خودش رو ول میکنه

مامور سرشماری: پنجره نورگیر داخل منزل هست؟

من: «پ نه پ»، تمامش رو گل گرفتیم که خودمون رو آماده کنیم واسه خواب زمستانی

مامور سرشماری: سند منزلتون مسکونیه؟

من: «پ نه پ» تجاریه، منتها ما چون عقل نداریم، ازش مسکونی استفاده میکنیم.

مامور سرشماری: آیا منزل شما مجهز به سیستم سرمایشی، گرمایشی هست؟

من: «پ نه پ»، هم دیگر رو موقع گرما "فوت" میکنیم موقع سرما "ها" میکنیم

مامور سرشماری: منزل شما اتاق خواب دارد؟

من: «پ نه پ» ما از اونجایی که مرتاضیم، شبا روی نرده تراس میخوابیم.

مامور سرشماری: برای روشنایی منزلتان از نیروی برق استفاده میکنید؟

من: «پ نه پ»، دوتا مشعلدار استخدام کردیم، شبا میان خونمون رو روشنایی میبخشن...

 تاپ رو پامه دارم باهاش کار میکنم بابام اومده تو اتاقم میگه لپ تاپت روشنه ؟ میگم پَـــ نَ پَـــ رو زمین داشت گریه میکرد گذاشتمش رو دلم آروم بگیره بعد بش میگم کاری داری باش مگه ؟ میگه پَـــ نَ پَـــــ صدا گریه اش تا تو اتاق من میومد اومدم بهت بگم گناه داره بغلش کن   

فیوز خوابگاه پرید، همه لامپا خاموش شدند، رفتم تو سالن به نفر با تعجب میگه: برقا رفتن؟ میگم: پـَـ نـَـ پـَـ (برقا) نشستن تو پذیرایی منتظرن تو چایی بیاری روشن بشن
***************************

داریم امتحان میدیم، سوالاش سخته. به بغل دستیم نگاه میکنم، میگه تقلب میخوای؟ میگم: پـَـ نـَـ پـَـ دیدم سر جلسه امتحان چقدر جذابتر میشی، محو تماشات شدم. یه برگه بهم میده، میگم: جواب سوالاست؟ میگه: پـَـ نـَـ پـَـ سر جلسه امتحان دلم گرفته بود برات نامه فدایت شوم نوشتم.
***************************

استاد یه سوال رو تخته نوشته، میگه حالا کی میاد اینو حل کنه؟ دستم رو بردم بالا. استاد میگه: میخوای بیای پای تخته حلش کنی؟ میگم: پـَـ نـَـ پـَـ من مجیدم، از همینجا دستم میرسه حلش کنم
یارو سر سه راه حافظ با سرعت ۹۰ تا تخته گاز میره تو شیرینی فروشی، شیرینی فروشی درب و داغون میشه. از ماشین پیاده میشه با خونسردی میگه: مقصر من بودم؟ صاحب شیرینی فروشی میگه: پـَـ نـَـ پـَـ مقصر منم که سر راه تو شیرینی فروشی زدم.
بابام تو حموم داره ریشش رو میزنه. مامانم بهش میگه: داری ریشت رو میزنی؟ بابام میگه: پـَـ نـَـ پـَـ دارم چمنای محوطه رو کوتا میکنم



نوشته شده توسط :رئیس پاچا
پنجشنبه 15 دی 1390-04:49 ب.ظ
نظرات() 

esy palang
دوشنبه 3 بهمن 1390 04:07 ب.ظ
badak nabod
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.